داستانهای یک زندگی سه ساله
  
 
 
خرداد 1386
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
 
آرشیو

خفن ترین جادوگر قرن Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
یکشنبه 27 خرداد ماه سال 1386
نگاهی دیگر

یک مهمونی ...

ازگیل ٬ موش ٬ دردسر ٬ شریک ... چهار یار جدا شده ٬ شرکت در مهمونی ...

دکتر ٬ خوش تیپ ٬ گیتار ....

همه سرخوش ٬ خوش گذشت ....

سفر به شمال کشور ...

ازگیل اخمو ....

موش دنبال جور کردن مشکلات ازگیل ....

همیشه موش سرخوده جمع بود ... ازگیل چش شده بود؟

موش نبود ازگیل خوب بود ... موش بود ازگیل اخمو ...

موش حسی داشت ... از جنس حسهای بد ... نه بدبینی خیلی بده ...

موش خنگ چاق .................................................

شب آخر ٬ صبح رانندگی ... راننده ها بخوابن ....

صبح همه خواب بودن ٬ دکتر و ازگیل تا صبح بیدار ...

موش خنگ چاق ...............................................

تهران ٬ الو ٬ سلام ٬ تو واقعا چرا شب نخوابیدی ٬ چرا همه خوابیدن و تو و دکتر نخوابیدین ....

              ٬ سلام ٬ صحبت معمولی ٬ خیلی شکاکی ٬ اصلا تو نرمال نیستی .....

موش خنگ چاق .............................................

دعاوی بد و بی ربط .... قطع ارتباط ....

خیلی زود گذشت ....

مهمونی دکتر ٬  استقبال گرم ٬ موش همون خنگ چاق بود و هست ....

دوست موش می گفت من هنوز موندم چه طور دکتر که انقد رخسیسه دیشب انقدر سنگ تموم گذاشت ؟؟؟؟

چند ماه بعد ...

می دونی دکتر به من sms داد ... منم جوابشو دادم .... دکتر گفت زنگ بزن ... منم زدم ...

اصلا شب مهمونی دکتر گفت بی خیال موش وووو (دیگه نمی خواهم بدونم)

موش خنگ چاق .................................

می دونی خیلی سخته که بفهمی همه تو رو به چشم یک احمق نگاه می کنن و تو هم ببو گلابی باشی ...

ارتباط قطع شد ٬ تصمیمی برای همیشه ٬ می دونی اگر همون موقع واقعا برای همیشه تموم می شد  با امروز و دیروز هیچ فرقی نمی کرد ...

اما حدود ۴۰ یا ۵۰ روز بعد یک دیدار ساده ٬ شروعی جدید....

خیلی سخت بود پذیرش ....

راستشو بخواهین موش هیچ وقت نپذیرفت ....

اصلا اگر بخواهین بدونین از اون روز به بعد موش اصلا دیگه به ازگیل گیر نمی داد ... موش دیگه چیزی تو دلش نداشت که بهش بنازه ٬ خیلی چیزا شکسته بود .... ولی مهم اینه که اصلا اهمیتی نداشت که دل موش برای همیشه شکسته بود ....

دیگه از اون روز به بعد موش نه به ازگیل گیر داد و نه اصلا کنترلش کرد و حتی شوخی هم اگر می کرد فقط وفقط شوخی بود ....

وقتی قداست یک دوستی از بین رفت چه اهمیتی داره که کی چیکار می کنه ...

 

 

برای راوی زبان حال موش خیلی سخت بود که این مطالب رو بنویسه ٬ شاید این تاخیر به خاطر همین بود ٬ ولی از این جا به بعد روزهای الکی خوش خیلی زیادی در پیشه که فکر کنم خیلی زود به زود وبلاگ به روز بشه ٬ اگر شرح وقایع یک روزی تموم شه منتط باشین که گله ها و راه حل های موش و ازگیل رو از دید یک ونوسی و یک مرخیی بشنوین ....

 

 

 

 

موش شکست ٬ نه از بین رفت ٬

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 6985


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
یک دوستی بسیار قشنگ یک روز بهاری شروع و درروزهای پایانی زمستان سه سال بعد تمام شد ٬ با هم تصمیم گرفتیم وبلاگی بسازیم که در اون با طرح مشکلات ٬ بیان خاطرات ٬ گله گذاری و ... مسائلی رو مطرح کنیم که شاید به دوستی های دیگران کمک کنه ....
شناسنامه کامل من...