داستانهای یک زندگی سه ساله
  
 
 
خرداد 1386
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
 
آرشیو

خفن ترین جادوگر قرن Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
سه شنبه 8 خرداد ماه سال 1386
بابا بی مرام....

شاید دوستیشون خیلی شکل نگرفته بود ....

شاید موش هنوز مطمئن نبود که خیلی دوست هستن  ...

شایدم شیطنت ....شاید یک اتفاق .... شاید ؟؟؟

موش عروسی دعوت شد ...

به ازگیل نگفت در این چند روزگذشته خیلی فکر کرد که چرا نگفت ... راستی چرا نگفت ؟؟؟

موش با شریک ٬ راهبه و عتبات عروسی رفت ...

اما این اشتباه باعث شد که در آینده زمینه ساز مشکلاتی در  دوستی ازگیل و موش بشه ...

دوستی ها شکل دیگری به خودشون می گرفت ...

خیلی ها از گردونه خارج می شدن ٬ خیلی کمترها اضافه می شدن ...

موش در دنیای خودش غرق در ازگیل شده بود ...

اون موقع اسم ازگیل ٬ عروسک بود ...

می دونین چرای عروسک ازگیل شد؟؟؟؟

موش روابط خیلی عادی با چند تا از دوستای سابقش داشت ...

شاید خیلی براش عادی بود ... ولی ازگیل خیلی ها رو قبول نداشت ....

آخه اگر خانم منشی با تو کاری نداره چرا زنگ می زنه ... اگر دختر عمو خانم کشک زنگ می زنه حتما یک قصدی داره ...ووو

اما مشکل زمانی شروع شد که جریان عروسی رو موش به ازگیل گفت ...

 

 

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 6978


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
یک دوستی بسیار قشنگ یک روز بهاری شروع و درروزهای پایانی زمستان سه سال بعد تمام شد ٬ با هم تصمیم گرفتیم وبلاگی بسازیم که در اون با طرح مشکلات ٬ بیان خاطرات ٬ گله گذاری و ... مسائلی رو مطرح کنیم که شاید به دوستی های دیگران کمک کنه ....
شناسنامه کامل من...